|
ترجمه دون |
|
شنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٥ My Immortal- Evanescence... نا ميرای من
بیا ببین کهکشان راه شیری ردپاهایت را ... ستاره بارا ن من... این ترجمه با احترام، تقدیم میشه به سفارش دهندش. حال زندگی هرچه می خواهد... باشد... My Imortal By Evanescence
I'm so tired of being here
نامیرای من چقدر از اینجا بودنم خسته ام و منکوب همهء ترسهای کودکانه ام اگر مجبور رفتنی، کاش فقط می رفتی که حضورت هنوز اینجا مردد رفتن است و هرگز تنهایم نمی گذارد این زخمها انگار بنای رها کردنم را ندارند و این درد ... واقعی تر از آنچه باید، آنقدر هست که زمان هم عاجز مانده از زدودنش اگر می گریستی همه اشکهایت راپاک می کردم فریاد اگر میزدی ، به جنگ همهء ترسهایت میرفتم همهء این سالها نگاهت داشته ام اما هنوز تمام من را در خود گرفته ای با نور طنین اندازت اسیرم می کردی حالا محصور این زندگیم که از خودت بجا گذاشتی چهره ات ... تداعی رؤیاهای قدیمها شیرینم و صدایت ...که همه هشیاریم را پراند این زخمها انگار بنای رها کردنم را ندارند و این درد ... واقعی تر از آنچه که باید، آنقدر هست که زمان هم عاجز مانده از زدودنش اگر می گریستی تمام اشکهایت راپاک می کردم فریاد اگر میزدی ، به جنگ همهء ترسهایت میرفتم همهء این سالها نگاهت داشته ام اما هنوز تمام من را در خود گرفته ای چقدر برای خودم تکرار کرده ام که تو رفته ای اما هنوز هم با منی ودر این همیشه ها، تنها بوده ام اگر می گریستی تمام اشکهایت راپاک می کردم فریاد اگر میزدی، به جنگ همهء ترسهایت میرفتم همهء این سالها نگاهت داشته ام اما هنوز همهء من را در خود گرفته ای من را من را تو ضیح 1 : واژهء " Evanescence " طبق تحقیقات بنده، می تونه به منای " محو پذیری " باشه. توضیح 2: همهء کارهایی که در ترجمه دون ترجمه شده، چه به صورت ویدئو کلیپ یا mp3 آماده شده است.
جمعه ٢۳ دی ،۱۳۸٤ اول می
برای خودم...تقديم به ميثم دوازده ساله ای که خيلی دلم برايش تنگ شده...
The First of MAY By: Barry, Robin, Maurice GIBB When I was small, and Christmas trees were tall,
.......................................
ترانهء اول می نوشته و اجرای : بری، رابین و موریس گیب (گروه Bee Gees ) کوچک که بودم و درختهای کریسمس بلند ما مشغول مشغله های عاشقی و دیگران بازی... نپرس چرا، اما زمان از کنارمان گذشت کسی دیگر انگار از جایی دور دور ساکن روزهایمان شد (همسرایی) حالا ما بلندیم و درختهای کریسمس کوچک شده اند و تو نمی پرسی چه وقت روز است اما من و تو عشقان همیشه و هنوز، اما انگار کسی که خواهد گریست، اول "می" می آید درخت سیبی برای من و تو بزرگ شد، به تماشای افتادن یکی یکی سیبهایش نشستم، وبه یاد می آورم لحظه لحظهء همه شان را روزی که گونه ات را بوسیدم و تو رفتی (همسرایی) حالا ما بلندیم و درختهای کریسمس کوچک شده اند و تو نمی پرسی چه وقت روز است اما من و تو که عشقان همیشه و هنوز، اما انگار کسی که خواهد گریست اول "می" می آید کوچک که بودم و درختهای کریسمس بلند دو دو دو دو دو دو دو دو دو... نپرس چرا، اما زمان از کنارمان گذشت کسی دیگر انگار از جایی دور دور ساکن روزهایمان شد ترجمهء میثم امامی
جمعه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٤ ترک عادت... لينکين پارک
LINKIN PARK LYRICS
ترک عادت لینکین پارک
خاطرات تحلیل می روند مثل سرباز کردن زخم دارم خودم را تکه تکه می کنم تو فقط فرض می کنی که من اینجا در اتاقم سالم و سرحالم مگر اینکه دوباره شروع کنم [به نا آرامی] [ اتصال بین دو قطعه:] نمی خواهم کسی باشم که نبردها همیشه انتخابش می کنند چون از درون دریافته ام که من همانیم که گیج شده است [همخوانی:] نمی دانم چه چیزی ارزش مبارزه کردن را دارد یا چرا باید فریاد بزنم نمی دانم چرا باز هم به هیجان می آیم و چیزی می گویم که منظورم نیست نمی دانم چرا در این راه افتادم می دانم که این راه درستی نیست پس، دارم عادت را ترک می کنم امشب دارم عادت را ترک می کنم همینطور که به این چاره ام چنگ می زنم در را محکم قفل می کنم سعی می کنم دوباره نفس تازه کنم حالا از همیشه بیشتر درد می کشم باز هم هیچ چاره ای نداشتم [اتصال:] نمی خواهم کسی باشم که نبردها همیشه انتخابش می کنند چون از درون دریافته ام که من همانیم که گیج شده است [همخوانی:] نمی دانم چه چیزی ارزش مبارزه کردن را دارد یا چرا باید فریاد بزنم نمی دانم چرا باز هم به هیجان می آیم و می گویم آنچه که منظورم آن نیست نمی دانم چرا در این راه افتادم دیگر هرگز خوب نمی شوم پس، دارم عادت را ترک می کنم امشب دارم عادت را ترک می کنم [اتصال:] روی همهء دیوارها این را نقاشی می کنم چون همهء اینها تقصیر من است دیگر هرگز میارزه نمی کنم و همه چیز اینطور تمام می شود [همخوانی:] نمی دانم چه ارزش مبارزه کردن را دارد یا چرا باید فریاد بزنم نمی دانم چرا باز هم به هیجان می آیم و می گویم آنچه که منظورم آن نیست نمی دانم چرا در این راه افتادم دیگر هرگز خوب نمی شوم پس، دارم عادت را ترک می کنم امشب دارم عادت را ترک می کنم دارم عادت را ترک می کنم امشب دارم عادت را ترک می کنم ترجمهء میثم امامی 20/1/84 چهارشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸۳ او...(SHE)...موزيک پايانی فيلم ناتينگ هيل
Song: She Artist: Elvis Costello
She
"او" خواننده: الویس کاستلو او شاید همان چهره ای باشد حک شده بر دیواره های دلم راهی به سوی آرامش یا افسوس شاید گنج یافته ام باشد یا بهایی که باید بپردازم او شاید آوازی باشد از لبان تابستان یا خنکایی ار سوی پاییز می تواند صدها چیز متفاوت باشد هر آنچه یک روز کامل به همراه دارد او شاید دیو باشد...یا دلبر خشک سالی... یا سالی که پر از خوشی هاست که می تواند هر روز را جنتی سازد یا جهنمی او شاید آیینهء رؤیاهای من باشد تصویر تبسمی افتاده بر تن جویبار اوشاید همانی نباشد که از درون صدفش پیداست او همان لبان همیشه خندان میان جمع با چشمانی شکوهمند و شرمسار و کسی را نشاید دیدن بارش آن ابرهای بهار او شاید عشقی باشد، بی امیدی ادمه را شاید به سویم آید از طرف سایه های گذشته ها آنگونه که به یادش بیاورم تا روز پایانم او شاید دلیل ماندنم باشد "چرا" و "چونکهء" سؤال ماندنم اویی که میان روزهای سخت پیش رو، نگاهش خواهم داشت من اشکها و خنده هایش را درونم جمع می کنم و از همه شان یادگاری می سازم برای خودم آخر هرجا که او هست...باید که باشم معنای بودنم، تنهای تنها اوست او...تنها...او (ترجمهء میثم امامی) 83/9/18 "او" را، برای او نوشتم...برای بانوی دلم، همان همراه راه، هم پنجرهء نگاه و هم حنجرهء...آه...پیشکش بانو...
یکشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸۳ برداشتی آزاد از ( Dust In The Wind)
By Sarah Brightman
I close my eyes, only for a moment and the moment's gone. همه بند پایانی قصه ایم...همه آخرین بیت یک تک غزل...تمامی عبوریم بر رهگذار...همه ذره هاییم در این غبار...تمامی فراموش یک لحظه یاد...تمامی غباریم در دست باد... غباریست در دست باد... ( برداشتی آزاد ) دمی چشم برهم گذاریم و بعد...همان دم غباری شده دور دور میان شگفتی میان هراس...همه خوا بها سواری شده بر ستور غباریست در دست باد... تمامی غبارست در دست باد... همان ساز پیشین که می خواند باد... چنان قطره بر پهنهء بی کران، همه کر ده هامان ز هم بگسلد بر زمین...هر آنسان که نادیده انگاریش، هرآنسان که چشمت بگوید نبین... غباریست در دست باد.. تمامی غباریم در دست باد... چه بیهوده آویز بودن شدیم...همه در زوالیم جز آسمان، جز زمین چه آرام این لحظه ها می رود... وقارون نشاید که بازش ستد یک دمی... غباریست در دست باد تمامی غباریم در دست باد... تمامی غبارست در دست باد 8/6/83 این برداشت آزاد رو با کمال ا فتخار تقدیم می کنم به دوست، و استاد عزیزو بزرگوارم جناب آقای حامد عبدی... امیدوارم این هدیهء ناقابل رو از شاگرد کوچکشون بپذیرند...
چهارشنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸۳ بی حسی (Linking Park)
LINKIN PARK LYRICS چه بگویم...از حسی که نمی شناسم...از چیزی که اسیرش هستمو...نمی شناسمش...گویی همزادی بوده برایم...همزادی غریب...چه بگویم نازنینم...از ندیدنت و...دلی...که...دیگر...برایت...تنگ...نمی شود...چه بگویم از حس هیچ...حس نداشتن...نه اشکی باقیست از فرط گریستن و نه حرفی از شدت سکوت...حس غ بی حسی (ترجمهء میثم امامی) از بودن آنچه تو می خواهی باشم، خسته ام با حسی آمیخته از بی ایمانی و گم شد گی زیر سطح نمی دانم از من چه می خواهی زیر فشارِ " همچون تو بودن" له می شوم (در آنچه می خواهم نباشم گیر افتاده ام، من در آنچه می خواهم نباشم گیر افتاده ام) هر قدم که بر می دارم، تو آنرا اشتباه دیگری می دانی (در آنچه می خواهم نباشم گیر افتاده ام، من در آنچه می خواهم نباشم گیر افتاده ام) [همخوانی] آنقدر بی حس شده ام که حضورت را حس نمی کنم چقدر خسته شده ام و بیش از آن، آگاه به این حس که می رسم، هیچ نمی خواهم جز اینکه، بیشتر خودم باشم و کمتر مانند تو نمی بینی چگونه داری خفه ام می کنی؟ از هراس از دست دادنم، دیوانه وار در آغوشت می فشا ریم چون همهء تصوراتت از من، در مقابل د ید گا نت فرو پاشیده است (در آنچه می خواهم نباشم گیر افتاده ام، من در آنچه می خواهم نباشم گیر افتاده ام) هر قدم که بر می دارم، تو آنرا اشتباه دیگری می دانی (در آنچه می خواهم نباشم گیر افتاده ام، من در آنچه می خواهم نباشم گیر افتاده ام) و هر ثانیه که در این میان تلف می شود، بیش از آنست که بتوانم جبرانش کنم [همخوانی] آنقدر بی حس شده ام که حضورت را حس نمی کنم چقدر خسته شده ام و بیش از آن، آگاه به این حس که می رسم، هیچ نمی خواهم جز اینکه، بیشتر خودم باشم و کمتر مانند تو و می دانم، شاید کارم با شکست پایان پذیرد اما می دانم، تو هم درست مانند من بودی، با وجودی مأ یوس در درونت [همخوانی] آنقدر بی حس شده ام که حضورت را حس نمی کنم چقدر خسته شده ام و بیش از آن، آگاه به این حس که می رسم، هیچ نمی خواهم جز اینکه، بیشتر خودم باشم و کمتر مانند تو [همخوانی] آنقدر بی حس شده ام که حضورت را حس نمی کنم از بودن آنچه تو می خواهی باشم، خسته ام آنقدر بی حس شده ام که حضورت را حس نمی کنم از بودن آنچه تو می خواهی باشم، خسته ام 30/4/83 تر جمهء" بی حسی" رو تقدیم می کنم به دوست و همکلاسی عزیزم عباس رجب سلمانی، نویسندهء وبلاگ کلاغ… امیدوارم بپسنده و با نظراتش کمک کنه ترجمهء بهتری از آب در بیاد ( اگر تو کامنتت چرت و پرت بگی می کشمت کلاغ!!!)
برای دريافت اين موزيک روی Numb کليک کنيد...
یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸۳ زمانی برای ما
A Time For Us (Love Theme From Romeo and Juliet) A time for us, some day there'll be از رؤیاهایمان می گزریم،از خواسته هایمان که هرچند معقول و هرچه صحیح...از احساسمان هم میگذریم، هر قدر محترم و ارزشمند برایمان...از خو دمان حتی...و از آنجه برایمان قرار داده شده...از همه اینها می گذریم، برای چه؟ برای روزی یا لحظه ای، برای زمانی...زمانی برای ما.... زمانی برای ما...(جانی ماثيس) زمانی برای ما، روزی خواهد آمد، روزی که زنجیرها گشوده می شوند، با نیروی شجاعتی زاییدهء عشقی آزاد و رها زمانی برایی شکوفایی رؤیاهای چه بسیار انکار شدهءمان وقتی نقاب از عشقی برمی داریم که امروز محکوم به پنهان کردنش هستیم زمانی برای ما، وقتی سر انجام پی می بریم، به زندگی ارزشمندی که برای توست و از آن من و با حضور عشقمان، از میان اشکها و خارو خسها، با بردباری به پیش می رویم و با ا طمینان از همهء طوفانها می گزریم زمانی برای ما، روزی خواهد رسید که دنیایی نو به رویمان آغوش می گشاید دنیایی پر از درخشش امید برای تو و من دنیایی پر از درخشش امید برای تو و من........... (ترجمهء میثم امامی...19/2/83) این ترجمه رو تقدیم می کنم به دوستان عزیزم علی رضا و ندا...با آرزوی خوشبختی و شادی برای هر دوشون...امیدوارم زمان اونها هم به زودی برسه....
دوشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٢ کليپ ( داستان عشق)
سلام. قبول کنید دیگه....حق بدید به من....آخه تو این وانفسای درس و کار و کنکور کارشناسی ارشد و ترجمه های خود دانشگاه و تدریس و..... بهم حق بدید که شرمندهء ترجمه دون بشم....نشد دیگه!! چیکارش کنم....باور کنید دو سه ماه بود تصمیم داشتم این شعر رو بترجمم و تقدیم کنم، اما....تنبلم هستم ها....بگذریم..... آقا، پسره عاشق میشه...آقا یه دل نگو هزار دل عاشق میشه و.....دختره هم عاشق می شه...چه شود!!!! خلاصه خاستگاری و مبارکه و.....آره دیگه.......اما دل قافل که دختره بنده خدا مریضه و باید آخر فیلم حتمن حتمن بمیره.....تا اشکام در نیومده بگم که این همون داستان عشقی معروف والبته قدیمیه...ولی چون خودم خیلی از کلیپش خوشم اومد و حفظش هم کردم و گه گاه زمزمه می کنم، دوست داشتم شما هم بخونیدش.....بابا یه خورده ذوق داشته باشید...قرار شد در خواست ترجمه بدید مثلن....در ضمن اگر دوست داشتید و به من دست رسی داشتید می تونید بهم ایمیل بزنید تا سی دی کلیپ هر سه تا ترجمهء ترجمه دون رو براتون بیارم. تا یادم نرفته بگم که این ترجمهء نا قابل رو به دوست عزیزم "پیام" تقدیم می کنم، البته امیدوارم هنوز مبایلشو نفروخته باشه!!!! انتقاد یادتون نره ها.(راستي، شرمندم که نتونستم تصوير مناسبی برای اين مطلب پيدا کنم...به خوشگلی خودتون ببخشيد)
From the Movie "Love Story Performed by Andy Williams Where do I begin To tell the story of how great a love can be The sweet love story that in older that the sea The simple truth about the love she brings to me Where do I start With her first hello She gave a meaning to this empty world of mine There'd never be another love, another time She came into my life and made the living fine She fills my heart She fills my heart with ver special things With angel songs, with wild imaginings She fills my soul with so much love That anywhere I go, I'm never lonely With her along who could be lonely I reach for her hand, it's always there *How long does it last Can love be measured by the hours in a day I have no answers now but this much I can say I know I'll need her till the stars all burn away And she'll be there
بر گرفته از فیلم ( داستان عشق) با اجرای اندی ویلیامز. از کجا آغاز کنم، داستان عظمت عشق را، داستان لطیف عشق، حکایتی که به وسعت همهء بودن است داستانی که حقیقتی ساده است از عشقی که او به من ارزانی می کند از کجا شروع کنم.... با اولین سلامش چنان معنایی به زندگی پوچ من بخشید که پس از او،دیگر هرگز عشقی برایم معنا ندارد او به زندگیم پای گذاشت و زیستنم را سامان بخشید او قلبم را سرشار می کند، او قلبم را از همهء یکیها و یگانگی ها، از آواز فرشتگان و تصاویری بکر سرشار می کند او روحم را آنقدر از عشق لبریز می کند، که هر جا بروم هرگز تنها نیستم، با بودن او تنهایی معنایی ندارد و سر انجام روزی به دستهای او خواهم رسید دستهایی که همیشه در کنارم هستند عمر این عشق تا به کی خواهد بود؟ آیا به راستی می توان امتداد عاشقی را اندازه گرفت؟ گرچه اکنون نمی توانم پاسخی برای این سوال بیابم، همینقدر می توانم بگو یم که، می دانم احتیاجم به بودنش،تا سقوط همهء ستارگان،پا برجا خواهد بود و می دانم که او همیشه در کنارم می ماند.
جمعه ٤ مهر ،۱۳۸٢ موسيقی متن تايتانيک ( قلبم پا يدار خواهد ماند)
سلام. اول کلام می خوام از همتون به خاطر تأخیری که داشتم معذرت خواهی کنم. دلایل کمبود سعادت این حقیر کوچولو هم به تفصیل تو وبلاگ پاییزهست، اینجا دیگه زیاد سرتونو درد نمیارم. اما به قول استاد شهیدی let’s get do the job.. در مورد تایتانیک و سلین دیون و موسیقی متن این فیلم، چیزای زیادی برای گفتن هست، ولی من دو سه نکتهء مهمشو می گمو می رم سر ترجمه. اول اینکه این سلین خوانوم بچهء آخر یه خا نوادهء کبکی بوده ( کبک یکی از شهرای کاناداست ) حالا فکر می کنید ایشون چند تا خواهروبراد ربزرگرتردارن؟ همش سیزده تا!!! قابل توجه اونایی که می گن " فرزند کمتر....". اسم ایشون هم از روی آوازی که مادرش درزمان بارداری می خونده انتخاب شده. خداروشکر از این رسما تو فرهنگ ما نیست، وگرنه الان اسم من...........خا نوم دیون در سال 98 شش جایزه دریافت کرد که دو تا از اونا برای موسیقی متن و تک آهنگ معروف فیلم تایتا نیک بود. ترجمهء این آهنگ قشنگ روتقدیم می کنم به دوست و خواهرعزیزم الهام خوانوم که همیشه از مشهد به من لطف داره. راستی آخرش ما نفهمیدیم این تایتانیک دختره بود؟ پسره بود یا سلین دیون؟ یه درخواست کوچولو هم ازتون دارم: تو رو خدا از این ترجمه انتقاد کنید.
My heart will go on. by “ Celine Dion” Every night in my dreamsI see you, I feel you,That is how I know you go onFar across the distanceAnd spaces between usYou have come to show you go onNear, far, wherever you areI believe that the heart does go onOnce more you open the doorAnd you're here in my heartAnd my heart will go on and on Love can touch us one timeAnd last for a lifetimeAnd never let go till we're one Love was when I loved youOne true time I hold toIn my life we'll always go on Near, far, wherever you areI believe that the heart does go onOnce more you open the door And you're here in my heartAnd my heart will go on and onYou're here, there's nothing I fear,And I know that my heart will go onWe'll stay forever this wayYou are safe in my heartAnd my heart will go on and on
پنجشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٢ پد رخوانده Godfather
شاید همتون یا خیلی از شماها سری معروف ( پد رخوانده Godfather) رو د ید ید، اونایی هم که ند ید ن خوب برن ببینن. حتما موسیقی متن معروف این مجموعه روهم نوش جان فرمودین، خوب اگر نفرمودین می تو نین همین الان برین کنار یکی از خیابونای شلوغ شهرتون یا یکی از مدارس دخترونه ، ( البته راه حل دوم زیاد مناسب نیست چون باید یه دو ماهی صبر کنید تا مدارس بازبشن ) اینجور جاها می تنونید این آهنگ رو، که با ارکست سمفونیک بوق اجرا می شه در طول اجرا دود هم سرو می کنن، گوش بد ین! اما بنده تو < ترجمه دون > زحمت کشیدم، جان کند ن فرمودم و متن این قطعه قشنگ رو ترجمانیدم، خودمونیما..... خیلی زحمت کشیدم! شاید توی دا نشکده یا بیرون دا نشکده ( ا گر د یده باشید م ) متوجه شد ید که ا ین آهنگ رو زمزمه می کنم، خوب دوسش دارم، مگه چیه! قبل از پرا ندن ترجمم، از دوستو هم کلاس عزیزم، علی رضا ، به خاطرمعرفی کردن کلیپ قشنگ ا ین آهنگ تشکر می کنم.
Speak Softly love by Eric. Clapton
Speak softly love And hold me warm against your heart I fee The tender trembling moments start
We’re in the world Our very own Sharing a love that only Few have ever known
Wine colored days, warmed by the sun Deep velvet nights, when we are one
Speak softly love So no one hears us but the sky The vows of love we make Will live until we die
My life is yours And all because You came into my world with Love so softly love
به نرمی سخن بگو ای عشق من (اریک کلپتن )
به نرمی سخن بگو ای عشق من ومرا صمیمانه د رآغوش خود بفشار با شنید ن آواهای تو لحظات لرزان و شکنندهء من آغاز می شوند
ما هرد و در ا ین د نیاییم و چه نزد یک به یکد یگر با عشقی که کمتر کسی هرگز آ نرا شناخته ا ست
روزهای شرا بی رنگ با هم بود نمان لبیرز ازگرمای خورشید ا ست و شبهای ژرف و مخملینی که ما هر د و یکی هستیم
روزهای شرا بی رنگ با هم بود نمان لبیرز ازگرمای خورشید ا ست و شبهای ژرف و مخملینی که ما هر د و یکی هستیم
زند گیم ازآ ن توست تنها برای آ نکه تو با عشق به د نیای من وارد شدی و با چه آ رامشی به د نیای من آ مدی ای عشق من
به نرمی سخن بگو ای عشق من تا هیچ کس جز آسمان صدایمان را نشنود پیمانهای عا شقانه ای که با هم بستیم تا لحظهء مرگمان زنده خواهند ماند
به نرمی سخن بگو ای عشق من تا هیچ کس جز آسمان صدایمان را نشنود پیمانهای عا شقانه ای که با هم بستیم تا لحظهء مرگمان زنده خواهند ماند [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست الكترونيك پرشينبلاگ |
